Saturday, October 14, 2006

تسليحات هسته‌اي nuclear weapons for Iran!

بسياري از كساني كه به هر نحو از سوي حاكميت ايران سخنگو بوده‌اند يا سخن گفته‌اند، نيت ايران براي دستيابي به تسليحات كشتار جمعي بويژه سلاح اتمي را رد كرده‌اند و حتي برخي از آنها گفته‌اند كه چنين تسليحاتي در اسلام حرام است! چنين فتاوايي چنان فاش دروغ است كه بلافاصله ما را متوجه پنهان كاري ديگري نه در يك سايت اتمي كه براي يك سايت تسليحات اتمي مي‌كند. چه كسي مي‌تواند ادعا كند كه دستيابي به سلاح اتمي شرعاً حرام است و البته در ادعايش صادق باشد؟ كقتي در قران آمده است كه و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم. آن گاه اين نوع فتاوا زوارشان در ميرود و معلوم ميشود كه آنقدر در دروغ گويي شتاب دارند كه يادشان ميرود حداقل يه جو راستي بارش كنند كه به اين زودي كسي نفهمد. در حالي كه توليد انرژي اتمي در بهترين حالتش بسيار گران است. در شرايطي كه دنيا در برابر آن ايستاده و تحريم و جنگ به راه مي‌اندازد، با كدام معيار ارزشمند و به صرفه است. آيا باز هم آقايان خيال كرده‌اند كه مردم ايران بايد تاوان لجبازيها و خيالبافيهايشان براي جهان را بدهند؟

Tuesday, September 26, 2006

تصويب کليات قانون انتشار آزاد اطلاعات

بازتاب خبر داد كه كليات لايحة انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات در مجلس ايران رأي آورد. اما باز هم مثل هميشه يك تكمله آخرش گذاشته‌اند كه قانون را بي‌اثر ميكند. در اين قانون آمده كه هر شخص ايراني حق دسترسي به اطلاعات عمومي را دارد مگر اينكه قانون منع كرده باشد. يعني شما حق داريد اگر ما بعداً اجازه بدهيم و چون اجازه نمي‌دهيم پس كشك! آخه اين چه قانونيه كه براي دسترسي به اطلاعات «عمومي» استثناء تعيين مي‌كند؟

Monday, September 25, 2006

آزادي‌بيان در ايران جرم مشهود است

پليس ايران همواره اعلام كرده كه كه وظيف‌اش فقط مقابله با جرم مشهود است. در ظاهر مشكلي وجود ندارد و از هر كس در اينجا بپرسيد كه نظرش چيست؟ خواهد گفت بسيار عالي است. پليس امريكا هم هميشه همين كار را مي‌كند. اما نكته اينجاست كه از نظر پليس ايران هر وقت كه شما رفتاري مغاير با ارزشهاي بنيادگرايي نشان دهيد (و البته قرائتي از بنيادگرايي كه آقاي مصباح يزدي دارند) شما مجرم هستيد. كافي است كه ما به وسيلة جاسوسان و مأموران و... متوجه شويم شما طور ديگري فكر مي‌كنيد آنوقت ميشود جرم مشهود و قابل پيگرد است. اگر هليكوپترها آنتن ماهواره‌تان را از بالا رصد كنند، اگر شركتهاي اينترنتي مشخصات سايتهايي را كه سرك كشيده‌ايد يا مطلب نوشته‌ايد سر ماه اعلام كنند و اگر هر اتفاقي بيفتد كه افكار شما قابل رصد شود مثل تغيير لباستان، شما مجرم هستيد و جرمتان مشهود. در ايران آزادي فقط در چارچوب آنچه دولت و حاكميت تبليغ مي‌كند وجود دارد. پديده‌اي كه با آزادي مغاير است. در واقع در ايران چيزي به نام آزادي وجود ندارد. به نظر مي‌رسد در هر زماني كه مذهب افسار سياست را به دست گيرد آزادي را ولو آزادي مذهبي را محدود مي‌كند. ادعاي مذهب ارتباط با خداوند و درستي ادعاهايش است. و بدون آنكه فكر كنند كه آنها فقط فهم خودشان را از دين خداوند به عنوان مذهب واقعي درك مي‌كنند، نگاهشان را درست و لاجرم همة نگاههاي ديگر (از جمله ساير نگرشهاي مذهبي و اديان) را مطرود مي‌دانند. مي‌توان مؤمنانه زندگي كرد ولي ايمان را اجبار نكرد. مي‌توان مؤمن بود ولي ديگران را به زور به بهشت نبرد. مردمسالاري ديني دروغي بيش نيست. براي محمد خاتمي احترام زيادي قائلم. ولي اين ادعا را دروغ مي‌دانم. مردمسالاري قالب حكومت است و ديني محتواي آن را تعيين مي‌كند. اگر مردم نظري مغاير با دين پيدا كنند كه مردمسالاري ديني محقق نمي شود. و اگر اجازة انتخاب ديگري نداشته باشند كه مردمسالاري ناميده نمي‌شود. به علاوه، وقتي خطاهاي حاكمان مذهبي رو شود مردم از دين برخواهند گشت و اين بزرگترين توهين به مذهب و خداوند است. حاكميت جمهوري اسلامي در ايران مثال خوبي از اين مطالب است.

Wednesday, September 20, 2006

نتيجه

ژاك شيراك با تحريم ايران مخالفت كرد. بوش از يك‌سو در سازمان ملل حكومت ايران را به صورت فاحش دور زد و با مردم ايران سخن گفت و از طرف ديگر با ژاك شيراك مذاكره كرد و در نهايت به اين رضايت داد به شرطي كه اين آخرين اخطار باشد و پس از آن تحريم‌ها آغاز شود و همزمان دولت تركيه هواپيماي حامل مقامات ارشد ايراني و خبرنگاران را موقتاً بازداشت كرد. همة اينها در حالي بود كه احمدي‌نژاد در سازمان ملل از همه چيز گفت الا از ملت ايران و براي دنيا نسخه كشيد و خود را منجي جهان معرفي كرد در حالي كه مردم در ايران از گرسنگي جان مي‌دهند. همة اينها را كه كنار هم بگذاريم به اين نتيجه مي‌رسيم كه آمريكا به آرامش قبل از طوفان فكر مي‌كند. به اين كه اتمام حجتهايش را با دولت و مردم ايران كرده و با اروپا و چين روسيه هم به همچنين.اين وقت كشي‌ها هم به هيچ جا نخواهد رسيد و از حالا مي‌توان تحريم جدي جدي طولاني راپيش بيني كرد. به نظر من چين روسيه و اروپا هم براي آنكه مثل داستان عراق از قافله عقب نمانند با آمريكا قدم خواهند زد
آيندة دولتي كه توان عمل به وعده‌هاي استراتژيك خودش را ندارد و تورم به شدت در حال افزايش است و بسياري از كارگران بر اساس يك قانون ظالمانة كار از كار بيكار مي‌شوند يا حقوق مكفي ندارند از هم اكنون روشن است. اما مشكل در ايران دولتها نيستند. دولتها هم برآمده از همين نظام و ساخت حكومتي هستند. مشكل در ايران ريشه‌اي است. اگرچه طولاني و دشوار، اما من هم با گنجي و نبوي موافقم كه حملة نظامي چاره نيست. چاره در تحولات آرام سياسي به سوي دموكراسي است. هرچند ممكن است گفتن آن براي ما كه خارج از گوديم آسان باشد

Saturday, September 16, 2006

آيا پاپ راه درستي را انتخاب كرده‌است؟

آنچه پاپ اخيراً در آلمان و از قول امپراتور بيزانس يعني امانوئل دوم نقل كرده("به من نشان بده كه محمد [پيامبر اسلام] چه چيز تازه ای به ارمغان آورده، به جز شرارت و اعمال غيرانسانی و دستور او برای گستراندن دين با زبان شمشير. خشونت با ذات پروردگار و طبيعت انسان ناسازگار است.") چيزي نيست كه بشود آسان از آن گذشت. پاپ مش جواد نيست كه بي‌دليل سخن بگويد. به نظر مي‌رسد كه او به منظور جلب نظر سياستمداران اروپايي و امريكايي سخن گفته تا راه براي مبارزة آنان با آنچه تروريزم مي‌نامند باز شود. از ديگرسو، احتمالاً پاپ به دنبال دهن كجي به خاتمي بوده تا جلوة زيبايي به خود نگيرد. اين دلايل ظاهراً براي او مي‌توانسته براي ايراد سخناني عليه اسلام و مسلمانان كافي باشد. اما اي كاش اين كليسا نشين در بارة نتايج سخنانش بيشتر مي‌انديشيد. آيا پاپ تصور مي‌كند كه مردم جهان قرنها حكومت مستبدانه و همراه با خونريزي در قرون وسطي را فراموش كرده‌اند. آيا مگر جز اين است كه هر كه به نام خدا سخن بگويد چون خدا نيست و مستقيماً از سوي او نازل نشده و معصوم نيست، خدا را سفره‌اي براي نان و سكويي براي نامش مي‌كند. چيزي شبيه آنچه مردم در ايران تجربه مي‌كنند. چناب آقاي پاپ آنچه شما در قرون وسطي كرديد همچنان در اذهان باقي مانده‌است. هر ديني يك جنبة پرخاشگرانه و يك جنبة همراه با محبت دارد. بستگي دارد كدام سويش را از زير زنارتان بيرون مي‌كشيد.

Friday, September 15, 2006

جاهليت عربي+پيشرفت ظاهري*خوش‌نشيني= كشورهاي عربي حاشية خليج فارس

كشورهاي عربي حاشية خليج فارس كه از ديرباز موطن اعرابي فقير بوده است در طول نيم قرن گذشته به مدد برنامة استعماري و خصمانة انگلستان در برابر ايران به درآمدهاي كلان نفتي دست يافت. افرادي كه تا پيش از آن گوشت را در برابر خورشيد استوايي خشك مي‌كردند تا بتوانند براي مدت بيشتري نگه‌داري كنند و مردمي كه فقط زن پسر و قبيله را مي‌شناختند، حالا به درآمد كلاني دست يافته‌بودند كه از رؤياهاي آنها هم فراتر بود. اين مردمان كه در يك فرايند طبيعي ثروتمندشدن قرار نگرفته بودند، در حال حاضر مي‌كوشند ثروت بيشمار كنوني را با ظاهر غربي و فرهنگ باديه‌نشيني همراه سازند. نگاهي عميق به سياست‌ها و روابط اجتماعي در اين كشورها به خوبي چنين وضعيت بي‌هويتي را نشان مي‌دهد: تأكيد بسيار شديد بر قوميت (كه در ميان آنها رايج است) همواره نشانگر احساس حقارت تاريخي حاكمان است (اين تعصبات را در حزب نازي در آلمان، القاعده و برخي حاكمان ايران هم ميتوان مشاهده كرد كه هر كدام بر موضوع خاصي تعصب مي‌ورزند). به علاوه، آنها در حالي كه لباس عربي مي‌پوشند خودروي امريكايي سوار مي شوند و اگر با الكل مست نمي كنند با پول چنان مستند كه در سر سوداي جهانگشايي دارند و خليج فارس را خليج عربي مي خوانند و اگر مي توانستند زمين را سيارة عربي مي ناميدند. اين حاكمان برده‌داري جاهلي را به شيوه‌اي نوين هدايت مي كنند و زنان و دختران و كودكان كشورهاي فقير را براي مهار آتش شهوت جنسي و شهوت مالي به بيگاري مي گيرند. مردان را هم براي كارگري بي‌مزد و در سخت‌ترين شرايط به بردگي مي‌كشانند و تازه از اين كه پيامبر اسلام عرب بوده بر خود مي بالند و اين را هم موضوعي براي تفضل و برتري خويش مي دانند. به نظر من اين حاكمان به مراتب پست‌تر از هيتلر هستند. چراكه هيتلر دست كم پيشينة تمدني آلمان و تلاش و انضباط و تكنولوژي آلماني را داشت كه اينها هيچ ندارند.اساساً حاكمان اگر عقده داشته باشند و به حكومت برسند بهتر از اين نمي شود. در ايران حاكماني كه 1400سال از حكومت به دور بوده‌اند سوداي دست يابي به تسليحات اتمي در سر مي‌پرورانند و آنچه خود به آن اعتقاد دارند را تنها عقيدة درست و ممكن مي‌دانند. به علاوه بايد يك نكته را بخاطر داشت: حكومتي كه دموكراتيك نباشد هر چه هم ظاهر پيشرفته به خود بگيرد مجكوم به فناست چنانكه شوروي سابق چنين شد.

Sunday, September 10, 2006

مصباح يزدي و حكومت

آقاي مصباح يزدي در يك سخنراني در روز جمعه 17 شهريور در بارهء دموكراسي اعلام كردند كه «يکی از اشکالات اين است که اگر پنجاه درصد مردم به اضافه يک نفر، به فردی رای دهند، اطاعت از او بر همه لازم است. چرا اين فرد بر پنجاه درصد منهای يک نفر ديگر بايد حکومت کند؟ اين يک نفر خيلی شناور است؛ با اين حال آنان می‌‏گويند پاسخی بهتر از اين نداريم. اين نظريه به شدت لرزان چگونه می‌‏تواند سرنوشت ملل را تعيين کند؟ جالب اينجاست که ليبرال دموکراسی را اوج تمدن بشر می‌‏دانند.» ايشان بهترين حكومت را حكومتي مي دانند كه نمايندهء مستقيم خدا در زمين به عهده بگيرد. تا اينجاي كار به نظر من هيچ ايرادي ندارد و همهء آناني كه به خدا اعتقاد دارند آن را مي پذيرند. اما سؤال اينجاست كه خدا پس از 14 معصوم چگونه براي بندگانش نمايندهء مستقيم مي فرستد؟ اينكه بگوييم ولي فقيه نماينده خدا در روي زمين است بلافاصله اين سؤال مطرح مي شود كه چه كسي مطمئن است رهبري كه خود به واسطهء خبرگان (كه همه مي دانيم چگونه انتخاب مي شوند)برگزيده شده، نماينده خدا روي زمين است. صرف طلبه بودن دليلي بر صحت شناخت دين خدا و نيز نمايندهء او در زمين نمي شود. به علاوه، اگر مردم نخواهند حكومتشان توسط حاكمان مذهبي اداره شود چه كسي خود را نمايندهء مستقيم خدا در زمين مي خواند و در برابر آنها مي ايستد. به نظر من آقاي مصباح به جاي پرداختن به مباحث تئوريك قشنگ، كمي پراكتيكال صحبت كنند و بگويند چطور نمايندهء مستقيم خدا را پيدا مي كنند؟ و نيز اگر مردم طالب يك حكومت سكولار يا نيمه سكولار بودند چه بايد كرد؟